مرتضى مطهرى

118

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

رسم كنيد « 1 » مادامى كه اين دست شما در حال كشيدن خط است ، آيا اين طرف از خط ( طرف دست راست شما كه داريد خط مىكشيد ) حدى دارد ؟ نه ، زيرا در جايى متوقف نمىشود . اصلا در هيچ جا نيست ؛ يعنى الآن كه اين دست شما در حركت است اينطور نيست كه مجموع سكونات باشد كه يك « آن » اينجا ايستاده است ، « آن » بعد اينجا مىايستد و « آن » سوم اينجا . اگر مجموع سكونات بود درست بود ، ولى چون مجموع سكونات نيست بلكه يك سيلان است لذا هيچ وقت در هيچ نقطه بالفعل وجود ندارد اما در تمام نقاط مىشود بودنش در آن نقطه را فرض كرد . در امورى كه حركت اشتدادى دارند نيز همين طور است . پس نتيجه اين مىشود كه اشياء در حالى كه حركت مىكنند ماهيت بالفعل ندارند ، ماهيت ندارند مگر بالفرض ، و آن ماهيت بالفرض هم غير متناهى فرض مىشود ؛ يعنى چون شىء الى غير النهايه قابل انقسام است لذا غير متناهى ماهيت مىشود برايش فرض كرد « 2 » .

--> ( 1 ) . البته خط از اين جهت با حركت فرق دارد كه حركت اگر جزء فجزء موجود مىشود جزء فجزء هم معدوم مىشود ولى خط يك چيزى است كه وقتى آن را ايجاد مىكنيد باقى مىماند . اما از نظر پيدايش و حدوث مثل هم هستند . ( 2 ) . پس معنىاش اين مىشود كه در عالم تجربه مثلا فرق بين آب و آتش يك امر انتزاعى ذهنى است و مربوط به ذات خود شىء نيست ؟ استاد : نه ، اگر ما شيئى را ساكن فرض كنيم و لو سكون نسبى ، قابل اين هست كه يك ماهيت واقعى يعنى يك ماهيتى كه بالفعل مىشود از آن انتزاع كرد ، برايش در نظر بگيريم ، ولى شىء در حال حركت نه . - بنا به اين فرض ، هيچ چيزى در حال ايستايى نيست ؛ همه چيز در حال حركت است . استاد : حالا اينكه همه چيز در حال حركت است يك مطلب است و اينكه اشيائى كه در حال حركت هستند ماهيت بالفعل ندارند يك مطلب ديگر است . - آن وقت آن چيزى كه ما در عالم تجربه ، تجربه مىكنيم چه معنا دارد ؟ مثلا فرق بين آب و آتش چه مىشود ؟ استاد : حالا عرض مىكنم كه چه معنا دارد . اجازه بدهيد كه اول يك مثالى برايتان عرض كنم و بگويم كه مطلب چگونه است . اينها يك بحث خيلى عالى دارند به نام حركت قطعى و حركت توسطى ، خصوصا با يكى از دو تعبيرش . اگر ما فرض كنيم كه يك هواپيمايى از شمال ايران ( مثلا از شوروى ) دارد حركت مىكند و مىآيد به اينجا ، اين هواپيما پيوسته در حال حركت است و در هيچ لحظه‌اى در يك جا قرار ندارد . ولى ما بعد مىآييم و بين الحدين برايش قرار مىدهيم و تمام جلگهء خراسان را براى خودمان يك شىء و يك مكان حساب مىكنيم و مىگوييم « جلگهء خراسان » - كه اين يك نوع قرار داد است - و مىگوييم يك ساعت است كه اين هواپيما در جلگهء خراسان است . اين تعبير از اين لحاظ است كه آن را ما بين